ابن الصوفي النسابة

110

المجدي في أنساب الطالبيين

اشكال مرا رفع كند ، خود نيز در اين هيجان وتلواسه « 1 » با من شريك شد ، شب كه پدرم آمد هنوز لباس بيرون را با لباس خانه عوض نكرده از أو پرسيدم كه « آقا ، اين عمرى كيست وتوى اين كتاب چكار مىكند ؟ » . مرحوم پدرم خندهء بلندى كرد ، ومادرم را هم كه در خانه أو را بنا بر رسم متّبع خراسان كه همواره مرد خانه همسر خود را بنام اولين پسر خودشان مخاطب قرار مىدادند صدا زد كه احمد تو هم بيا ، وآن وقت براي ما توضيح داد كه اين « عمرى » كيست ، وچرا نسبت اين بزرگوار عمرى است ، وضمن آنكه خيال ما را آسوده كرد ، وبما آرامش بخشيد ، ما هر دو را ملامت كرد كه چرا كتاب « منتهى الآمال » را درست ومرتّب نخوانده‌ايم ، وإلّا طبعا مىبايست مىفهميديم كه اين سيّد شريف جليل القدر يعنى أبو الحسن عمرى صاحب المجدى رحمة اللّه عليه از فرزندان جناب عمر أطرف پسر حضرت أمير عليه السّلام است . از آن پس هر وقت در حين مطالعهء كتب انساب وتواريخ بنام عزيز ، شريف عمرى مىرسم في الفور همان روز وشب وهمان صحبتها در نظرم مجسّم مى شود وبخاطرم مىآيد . اين بود شرح آشنايى اوليّهء اين حقير با كتاب مستطاب المجدى ومؤلّف عالي قدر آن . در أواخر سال 1364 كه براي معالجهء قلب وعمل جرّاحى چشم بآمريكا آمدم ، پس از انجام عمل چشم راست ، لازم شد يك سال در تحت نظر همان

--> ( 1 ) اين كلمه كه پارسى ناب فصيحى است ، ودر غالب فرهنگها هم مذكور است ، بمعنى نگرانى وهيجان است كه در لسان محاورهء خراسانيان رايج ومصطلح است .